مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

84

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

نميبينم . جوذر گفت : در اين خرجين ، همه‌گونه خوردنىهاست . مادرش گفت : اى فرزند ، هرچيزى كه سد رمق كند ، مرا كافى است . جوذر گفت : اى مادر ، به چيز كم قناعت كردن خوبست ، زمانى كه چيز دست ندهد . اكنون كه همه چيز به آسانى مهيا مىشود ، نه جاى قناعت خواهد بود . بلكه هرچه گواراتر است ، آن بايد خورد . و در نزد من تمامت خوردنيها مهياست . تو بهركدام مايلى ، طلب كن . مادرش گفت : اى فرزند ، نانى گرم با پنير همىخواهم . جوذر گفت : اى مادر ، مقام تو نه اينست كه بنان و پنير قناعت كنى . مادرش گفت : اى فرزند ، تو مقام من همىشناسى . آنچه كه بر من سزاوار است ، همان بياور . جوذر گفت : اى مادر ، مقام تو اينست كه گوشت بريان و برنج شكر آميخته و عسل نحل و بقلا و طعام مفلفل و مزعفر بخورى . مادرش گمان كرد كه جوذر به او مزاح مىكند . به او گفت : مرا از اين سخنان تو عجب آمد . مگر خواب همىبينى و يا ديوانه گشته‌اى ؟ جوذر گفت : چه كرده‌ام و چه گفتم كه ديوانه‌ام هميخوانى ؟ مادرش گفت : تو همه گونه طعامهاى فاخر از براى من همىشمرى كه نه كس به قيمت آنها قادر است و نه كس آنها را تواند پخت . جوذر جواب داد : اى مادر ، بجان تو سوگند در همين ساعت همهء آنچه به تو بيان كردم ، حاضر آورم . مادرش گفت : من چيزى با تو نمىبينم . جوذر گفت : خرجين بياور . مادرش خرجين برداشته ، او را خالى يافت و بنزد جوذر آورد . جوذر دست بخرجين برده ، ظرفهاى پر از طعام بدرآورد تا اينكه تمامت آنچه بمادر گفته بود ، حاضر آورد . مادرش گفت : اى فرزند ، درين خرجين كوچك چيزى نبود . تو اين همه ظرفها از كجا بيرون آوردى ؟ جوذر گفت : اى مادر ، اين خرجين را مغربى به من داده و او طلسم است و او را خادمى هست كه اگر چيزى بخواهد ، نامها برو تلاوت كند و بگويد اى خادم ، خرجين فلان لون طعام بياور . او درحال ، حاضر آورد . مادرش گفت : من نيز دست بخرجين برده ، طعام از او بخواهم يا نه ؟ جوذر گفت : دست ببر و طعام بياور . پس مادر جوذر دست بخرجين برده ، گفت : اى خادم خرجين ، بنامهائى كه در خرجين نقش گشته ،